مدتیه شبا بدون استثنا کابوس میبینم وصبحها با اضطراب ودلشوره از خواب بیدار میشم گویا باید سرساعت جایی باشم ودیرم شده باشه.درطول روز هم دلشوره دارم ویه جورایی هم افسرده ام این کاراداری که بیچارم کرده وبخشی ازوقت هرروزم رو میگیره این جوری میشه که بازدهی کار ودرس خوندنم هم میاد پایین.امروز نرفتم دانشگاه وهمش پای تلفن درگیر این کارمسخره بودم بعدش که کارم تموم شد دیدم اصلا حس درس خوندن نیست رفتم خیرسرم بشینم یه فیلم پای تی وی نگاه کنم نصفه های فیلم بود نشستم پابه پای هنرپیشه فیلم زار زدم .حسابی از دست خودم عصبانی شدم گفتم پاشو دختر !داری وا میدی الان هم اصلا وقتش نیست از این روزهای خیلی سختر رو پشت سرگذاشتی این لوس بازی ها به تو نیومده ...
لباسم روعوض کردم ورفتم جیم و دویدم کلی روحیه ام تغییر کرد هر جوری شده باید هرروز ورزش کنم .اون روزای سخت سال گذشته ورزش خیلی کمکم کرد نباید فراموش کنم .
۱۳۸۷ مهر ۱, دوشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر